بخش ۳۳ - در زراعت وشرح حال خود
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
به دهقانی افتدتو را کار اگر
وگر خواهی از کشته خودثمر
بکن سعی تا نگذرد وقت کار
هم ازوقت رو زودتر تخم کار
اگر کشت خواهی کنی سال نو
به تدبیر آن کشت امسال رو
نما زود کاری به قانون خویش
بکن کار از وعده خویش پیش
بکن با رعیت رعایت که او
کند کار را زود وبی گفتگو
ولی مالک ملک کس گرشود
خصوصا به شیراز ما خر شود
ز بس بار وصادر به اومی کشند
دو هفته نرفته است کش می کشند
شود شوشه ای از زر ار خوشه ای
نمی ماند از بهر اوتوشه ای
خصوصا دراستخر وخاصه به شول
که ملک من است وکسان را تیول
یکی می برد آب اورا به جبر
یکی غارتش میکندچون هژبر
ز من مالیاتش طلب می کنند
از این عدل عالم عجب می کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş