شمارهٔ ۲۳۸
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز
از چشم سیاه تو سیه گشته مرا روز
برخیز وبیاور می وبنشین وبده جام
وآتش به دلم ز آتش رخساره برافروز
از روی توام خرم واز موی تودرهم
موی تو محرم شده وروی تونوروز
الحمد که آمد به کفم دامن وصلت
ممنون شدم از طالع فرخنده فیروز
در کار توام چون وچرا لا و نعم نیست
خواهی تونوازش کن وخواهی تو مرا سوز
داری هوس سوختن ای دل اگر ازعشق
پروانه مشو سوختن از شمع بیاموز
اقبال من از عشق رخ دوست بلند است
نه ازمدد چرخ ونه از گردش یلدوز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş