شمارهٔ ۲۳۸
م میلی
0
Altın Yaprak
نباشد چاره ای درآرزویش غیر جان دادن
که باشد عیب پیش غمزه اش رسم امان دادن
ز غوغای هوسناکان به این امید خرسندم
که خواهد بدگمانیها به یادش امتحان دادن
ز بی تابی هلاک مردنم هرچند می دانم
که غم دست از گریبانم نمی دارد به جان دادن
به کویش چون روم بیگانهای همره برم با خود
که دل را از تغافل کردنش تسکین توان دادن
به وقت شکوه اش جرمم یقین از بی گناهی شد
مرا میلی تو می بایست حرفی بر زبان دادن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş