شمارهٔ ۳۰۵
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
کافرم خوانند چون عاشق بدان دلبر شدم
کفر اگر این است دلشادم که من کافر شدم
نیست غم زاهد اگر گوید که من درظلمتم
کو چنان چشمی که تا بیند مه انور شدم
دلبر من دل نبرد از من چو دیدم روی او
خود گرفتم دل به دست وخود برش دل بر شدم
کی شود ممکن مرا پروا ز گلزار وصال
من که در هجرش بتر از طایر بی پر شدم
گر خلیل الله اندر آتش افتاد و نسوخت
من به هجران عمر را پرورده آذر شدم
فاش گویم مر مرا دلبر پرستی مذهب است
گرمسلمان خوانیم یا گویی از دین در شدم
داشت رویی حیدر آسا ابرویی چون ذوالفقار
شد بلنداقبال یارم بر درش قنبر شدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş