شمارهٔ ۴
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
افزوده غم عشق تو درد و تب ما را
کرده است سیه هجر تو روز و شب ما را
ما عاشق و مستیم و به جز یار ندانیم
زاهد ز چه جویاست همی مذهب ما را
آگه نشد از طالع ما هیچ منجم
می سوختی ای کاش فلک کوکب ما را
تا بوسه زدم بر لب شیرین وی از شهد
تب خاله زد از فرط حرارت لب ما را
ای ترک بکن ترک جفا در دل شب ها
گوشت نشنیده است مگر یا رب ما را
روی سوی که آریم به غیر از تو که جز تو
کس نیست برآورده کند مطلب ما را
ما را بسی اقبال بلند است که دلدار
دربانی خود کرده یقین منصب ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş