شمارهٔ ۴۰۳
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو
تسبیح افتاد ازکفم آن زلف چون زنار کو
زآشفته حالی هر زمان رو سوی دیوار آورم
گویم غم دل گر به کس محرم به از دیوار کو
فارغ شوداز درد وغم دل بیندار دلدار را
دلدار کودلدار کودلدار کودلدار کو
گفتم که چشمت دین ودل از دست هشیاران برد
گفتا ز چشم مست من آنکو بودهشیار کو
رفتم که قدترا دهم نسبت به سروبوستان
کی سرو سیمین ساق شد یاچون تواش رفتار کو
گفتم که رویت را کنم تشبیه ماه چارده
کیماه مشکین موی شد یا چون تواش گفتار کو
گردد بلنداقبال را روزی اگردیدار تو
نازد به اقبال بلند آن بخت وآن دیدار کو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş