غزل شمارهٔ ۱۶۷
ا ابن حسام خوسفی
0
Altın Yaprak
شبی به پیش تو خواهم نشست روی به روی
تطاول سر زلفت بگفت موی به موی
به بوی زلف تو آشفته حال می گردم
به سان باد صبا در ره تو کوی به کوی
به سوی صومعه گاهی گهی به سوی کنشت
همی روم به طلب در پی تو سوی به سوی
نشان سرو تو از جویبار می جویم
چو آب از این سببم سر نهاده جوی به جوی
ز گفت وگوی عواقب مگوی ابن حسام
به یاد غبغب جانان سخن ز گوی بگوی
شدن به جانب چین بهر مشک عین خطاست
به جای مشک تو آن زلف مشک بوی ببوی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş