شمارهٔ ۱۴
ا امامی هروی
0
Altın Yaprak
محیط و نقطه ملت سوار و مرکب دین
خدایگان شریعت درین چه فرماید
چو گربه ای سر ده قمری و کبوتر را
بقرب هفته ای از تن بقهر برباید
ز راه شرع بحکم قصاص صاحب مرغ
دو دست گربه از تن جدا کند شاید
جواب امامی
زهی لطیف سیوالی که طوطی قلمت
بگاه نظم بدایع شکر همی خاید
ندانمت که که ای اینقدر همی دانم
که از بیان تو آب حیات می زاید
نه کم ز گربه ی بید است گربه عیار
که مرغ بیند بر شاخ و پنجه نگشاید
خدایگان هنر را اگر درین فتوی
به خون گربه ز من رخصتی همی باید
چو گر به هیچ غرامت ندارد آن بهتر
که دست خویش بخونی چنین نیالاید
بقای قمری و عمر کبوتر ار خواهد
قرارگاه قفس را بلند فرماید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş