بخش ۳ - مثنوی
ع عراقی
0
Altın Yaprak
از تو مهرم چو در نهاد بود
من کیم تا مرا مراد بود
جز مرادت مرا مرادی نیست
غیر ازین خاطری و یادی نیست
هرکه او در غم تو دل بنهاد
آرزوها به آرزوی تو داد
شوق دل ها ارادت تو بود
ذوق جان ها عبادت تو بود
تا که خاک درت پناه من است
آستان تو سجده گاه من است
من ز کویت بدر ندانم رفت
زانکه زین در کجا توانم رفت
زین سخن ها خلاصه دانی چیست
آنکه دور از تو من ندانم زیست
گرچه داری چو من هزار هزار
ختم گشت این سخن برین گفتار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş