غزل شمارهٔ ۱۰۶
ع عراقی
0
Altın Yaprak
تا کی از ما یار ما پنهان بود
چشم ما تا کی چنین گریان بود
تا کی از وصلش نصیب بخت ما
محنت و درد دل و هجران بود
این چنین کز یار دور افتاده ام
گر بگرید دیده جای آن بود
چون دل ما خون شد از هجران او
چشم ما شاید که خون افشان بود
از فراقش دل ز جان آمد به جان
خود گرانی یار مرگ جان بود
بر امیدی زنده ام ورنه که را
طاقت آن هجر بی پایان بود
پیچ بر پیچ است بی او کار ما
کار ما تا کی چنین پیچان بود
محنت آباد دل پر درد ما
تا کی از هجران او ویران بود
درد ما را نیست درمان در جهان
درد ما را روی او درمان بود
چون دل ما از سر جان برنخاست
لاجرم پیوسته سرگردان بود
چون عراقی هر که دور از یار ماند
چشم او گریان دلش بریان بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş