غزل شمارهٔ ۱۶۰
ع عراقی
0
Altın Yaprak
ساقی چو نمی دهی شرابم
خونابه بده بجای آبم
خون شد جگرم شراب در ده
تا کی دهی از جگر کبابم
دردی غمم مده که من خود
از درد فراق تو خرابم
از تابش می دلم برافروز
تا روی دل از جهان بتابم
در کیسه من چو نیست نقدی
دانم ندهی شراب نابم
چون خاک در توام کرم کن
یاد آر به جرعه ای شرابم
می ده که ز هستی عراقی
یک باره مگر خلاص یابم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş