غزل شمارهٔ ۱۷
ع عراقی
0
Altın Yaprak
از میکده تا چه شور برخاست
کاندر همه شهر شور و غوغاست
باری به نظاره ای برون آی
کان روی تو از در تماشاست
پنهان چه شوی که عکس رویت
در جام جهان نمای پیداست
گل گر ز رخ تو رنگ ناورد
رنگ رخش آخر از چه زیباست
ور نه به جمال تو نظر کرد
چشم خوش نرگس از چه بیناست
ور سرو نه قامت تو دیده است
او را کشش از چه سوی بالاست
تا یافت بنفشه بوی زلفت
ما را همه میل سوی صحراست
ما را چه ز باغ لاله و گل
از جام غرض می مصفاست
جز حسن و جمال تو نبیند
از گلشن و لاله هر که بیناست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş