غزل شمارهٔ ۱۹۶
ع عراقی
0
Altın Yaprak
ناخورده شراب می خروشیم
بنگر چه کنیم اگر بنوشیم
از بی خبری خبر نداریم
پس بیهده ما چه می خروشیم
تا چند پزیم دیگ سودا
کز خامی خویشتن به جوشیم
دل مرده برون کشیم خرقه
وز ماتم دل پلاس پوشیم
این زهد مزوری که ما راست
کس می نخرد چه می فروشیم
با آنکه به ما نمی شود راست
این کار ولیک هم بکوشیم
باشد که ز جام وصل جانان
یک جرعه به کام دل بنوشیم
شب خوش بودیم بی عراقی
امروز در آرزوی دوشیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş