غزل شمارهٔ ۲۹
ع عراقی
0
Altın Yaprak
در سرم عشق تو سودایی خوش است
در دلم شوقت تمنایی خوش است
ناله و فریاد من هر نیم شب
بر در وصلت تقاضایی خوش است
تا نپنداری که بی روی خوشت
در همه عالم مرا جایی خوش است
با سگان گشتن مرا هر شب به روز
بر سر کویت تماشایی خوش است
گرچه می کاهد غم تو جان من
یاد رویت راحت افزایی خوش است
در دلم بنگر که از یاد رخت
بوستان و باغ و صحرایی خوش است
تا عراقی واله روی تو شد
در میان خلق رسوایی خوش است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş