غزل شمارهٔ ۸
ع عراقی
0
Altın Yaprak
مست خراب یابد هر لحظه در خرابات
گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات
خواهی که راه یابی بی رنج بر سر گنج
می بیز هر سحرگاه خاک در خرابات
یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد
با صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات
ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابد
نز خویش گردی آگه نز جام نز شعاعات
در بیخودی و مستی جایی رسی که آنجا
در هم شود عبادات پی گم کند اشارات
تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی
حالی چنین نیابد گم گشته از ملاقات
تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت
کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز میقات
تا تو ز خودپرستی وز جست وجو نرستی
می دان که می پرستی در دیر عزی و لات
در صومعه تو دانی می کوش تا توانی
در میکده رها کن از سر فضول و طامات
جان باز در خرابات تا جرعه ای بیابی
مفروش زهد کانجا کمتر خرند طامات
لب تشنه چند باشی در ساحل تمنی
انداز خویشتن را در بحر بی نهایات
تا گم شود نشانت در پای بی نشانی
تا در کشد به کامت یک ره نهنگ حالات
چون غرقه شد عراقی یابد حیات باقی
اسرار غیب بیند در عالم شهادات
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş