غزل شمارهٔ ۹۰
ع عراقی
0
Altın Yaprak
غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد
خوشی درو بنگر کز ره دراز آمد
به لطف کار دل مستمند خسته بساز
که خستگان را لطف تو در کار ساز آمد
چه باشد ار بنوازی نیازمندی را
که با خیال رخت دم به دم به راز آمد
چه کرده ام که ز درگاه وصل جان افزا
نصیب خسته دلم هجر جانگداز آمد
بر آستان درت صدهزار دل دیدم
مگر که خاک سر کوت دلنواز آمد
غبار خاک درت بر سر کسی که نشست
ز سروران جهان گشت و سرفراز آمد
به هر طرف که شدم تا که شاد بنشینم
غم تو پیش دل من دو اسبه باز آمد
به روی خرم تو شادمان نشد افسوس
دل عراقی از آن دم که عشقباز آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş