غزل شمارهٔ ۹۵
ع عراقی
0
Altın Yaprak
این درد مرا دوا که داند
وین نامه اندهم که خواند
جز لطف توام که دست گیرد
جز رحمت تو که ام رهاند
بنمای رخت به دردمندی
تا بر سر کوت جان فشاند
آیا بود آنکه بی دلی را
لطف تو به کام دل رساند
افتادم بر در قبولت
امید که از درم نراند
کار دل من عنایت تو
گر بهتر ازین کند تواند
مهری ز قبول بر دلم نه
کین قلب کسی نمی ستاند
چون حلقه برین دری عراقی
می باش و مگرد بو که داند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş