غزل شمارهٔ ۹۶
ع عراقی
0
Altın Yaprak
در من نگرد یار دگربار که داند
زین پس دهدم بر در خود بار که داند
از یاد خودم کرد فراموش به یکبار
یادآورد از من دگر آن یار که داند
خون شد جگرم از غم و اندیشه آن دوست
خشنود شود از من غمخوار که داند
بیمار دلم خسته جگر از غم عشقش
آید به عیادت بر بیمار که داند
ای دشمن بدخواه چه باشی به غمم شاد
باشد که شود دوست دگربار که داند
در بند امید ای دل بگشای دو دیده
باشد که ببینی رخ دلدار که داند
روشن شود این تیره شب بخت عراقی
از صبح رخ یار وفادار که داند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş