لمعۀ بیست و یکم

ع عراقی
0 Altın Yaprak
عاشق باید بی غرض بادوست صحبت دارد خواست از میان بردارد و کار بر مراد او گذارد ترک طلب گیرد چه طلب عاشق را سد راه اوست زیرا که هر مطلوب که پس از طلب یافته شود آن بقدر حوصلۀ طالب باشد فی الجمله ترک طلب و مراد خود گیرد و هرچه در عالم واقع شود مراد خود انگارد تا آسوده و شادمان بماند بیت تا ترک مراد خود نگیرد صد بار یک بار مراد در کنارش ناید و اگر مواقع نامرضی باشد در دفع و تغییر آن چندان که تواند جهد کند باشد که واقع غیر آن بود و محبوب آن را خواسته باشد و اگر محب مکاشف باشد چنانکه در هر صورتی روی دوست عیان بیند باید که در هر صورتی نامرضی اگرچه وجه او بیند رضا ندهد چه وجه او در نامرضی آنست که راضی نیست ولایرضی لعباده الکفر محبی که حق را بحق بیند و عالم را همه حق بیند بر منکرات انکار کند بحق بر حق برای حق و حجتش قایم بود چه در هر چه شرعا حرام است جمال حق نبیند لاجرم از آن اجتناب نماید بلکه در آن طبعا رغبتش نبود اینجا شبهه ای زحمت می دهد که چون او محکوم تجلی است و تجلی هم اشیاء را شامل است تجلی را از نظر خود چگونه دفع تواند کرد گوییم تجلی دو نوع است تجلی ذات و تجلی اسماء و صفات تجلی ذات دفع نتواند کرد اما در تجلی اسمایی و صفاتی تواند که تجلی قهری را بتجلی لطفی دفع کند و درهرچه نامشروع باشد نشان قهر و جلال بیند ودرهر چه مرضی بود نشان لطف و جمال اینجا گوید اعوذ برضاک من سخطک و در تجلی ذات اعوذ بک منک بیت از تو بتو گر نگریزم چه کنم پیش که روم قصه بدست که دهم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.