شمارهٔ ۳ - مخالفت با قرارداد ایران و انگلیس

م میرزاده عشقی
0 Altın Yaprak
نام دژخیم وطن دل بشنود خون می کند پس بدین خون خوار اگر شد روبه رو چون می کند آن که گفتی محو قرآن را همی باید نمود عن قریب این گفته با سرنیزه مقرون می کند وای از این مهمان که پا در خانه ننهاده هنوز پای صاحب خانه را از خانه بیرون می کند داستان موش و گربه است عهد ما و انگلیس موش را گر گربه برگیرد رها چون می کند شیر هم باشیم گر ما روبه دهر است او شیر را روباه معروف است مغبون می کند هیچ می دانی حریف ما چه دارد در نظر این همه خرج گزافی را که اکنون می کند انگلیس آخر دلش بهر من و تو سوخته آن که بهر یک وجب خاک این قدر خون می کند آن قدر می دانم امروز ار که بر ما داده پنج غاز فردا دعوی پنجاه میلیون می کند دانم آخر جمله ما را به ملک خویشتن بی نصیب از آب و خاک و دشت و هامون می کند آن که در افریک بر ریگ بیابان چشم داشت چشم پوشی از دیار گنج قارون می کند دزد رهزن دزد نادان است راحت پشت میز دزد دانا دزدی از مجرای قانون می کند گوش آوخ ندهد این ملت بدین ها ور دهد گوش از این گوش از آن گوش بیرون می کند طبع من مسیول تاریخ است و ساکت مانم ار هان به وجدانم مرا تاریخ مدیون می کند ورنه می دانم در احساسات این بی حس نژاد گفته های من نه چیزی کم نه افزون می کند ملتی کاو مرده در تاریخ و اینش امتیاز نعش خود با دست خود این مرده مدفون می کند ملتی کز دادن تن با کمال امتنان بر اسارت خصم را از خویش ممنون می کند ملتی کاو باز قرن بیستم بر درد خود چاره با ختم و دعا و ذکر و افسون می کند ملتی کآلوده تریاک باشد صبح و شام دایم آگنده دماغ از گند افیون می کند ملتی کاو با چو من پور عزیز این وطن آنچه با یوسف نمود از بخل شمعون می کند ملتی کاو روز و شب بر خون خود شد تشنه لب دشمنان را دعوت از بهر شبیخون می کند ملتی کز هر جهت بهر زوال آماده است صرف احساسات من احیا ورا چون می کند خود نه تنها خلق دنیا جملگی در حیرت اند حیرت از اوضاع ما خلاق بی چون می کند ز آسمان نارد ملک ناچار یک مشت دنی ز اهل این ملک آمر این ملت دون می کند گشته است اسباب خنده گریه بر حال وطن بیشم از حال وطن این نکته محزون می کند ای خدا جای تشکر چشم زخمم می زنند چشم من هم چشمی ار با رود جیحون می کند آن خیانت ها که با ایران وزیران می کنند بارها بدتر به من این سفله گردون می کند یأس من زین قوم تا اندازه ای باشد به جا طبع من بی جاست کز اندازه بیرون می کند عشقی از عشق وطن آن سان مجرب شد که این کهنه دیوانه جنون تعلیم مجنون می کند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.