بخش ۷ - دفاع از نوروزی نامه
م میرزاده عشقی
0
Altın Yaprak
ندارم شکوه ای از عشق در دل آتشی دارم
که من از پرتو این آتش است ار تابشی دارم
مبادا ای طبیب اندر علاج من بیندیشی
که من حال خوشی در سایه این ناخوشی دارم
بلی عشق است کآسایش رباید از جهان لیکن
من اندر عین بی آسایشی آسایشی دارم
نکردم پر ز آلایش چو اسلاف این سخن اما
بسی آسایش اندر آن ز بی آلایشی دارم
نیم چون عصر ماضی عارف از موهوم اندیشی
به خورد عصر حاضر شکرلله دانشی دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş