شمارهٔ ۹ - شعر و شکر
م میرزاده عشقی
0
Altın Yaprak
عامیان شعر تو با شکر برابر می کنند
عارفان زین وهم باطل خاک بر سر می کنند
کارگاه قند نبود آن دهان کآید برون
هر سخن تشبیه آن بر قند و شکر می کنند
کارگاه قند از یک درش قند ار می برند
از در دیگر چغندر بارش اندر می کنند
از دهانت هر سخن کاید برون چون شکر است
پس یقین رندان به ماتحتت چغندر می کنند
ای صبا برگیر ریش مدعی و گو ز من
عنقریبا رندها چرخ تو چنبر می کنند
هیچ می دانی طرف گردیده ای با مردمی
کت چغندر ریخته هر چیز بدتر می کنند
ای خدا این خلق عطر مشک را بینند و باز
با گل افیون دماغ خود معطر می کنند
طعم شکر طبع عشقی را نهادند و همه
بر علف های بیابان حمله چون خر می کنند
خلق را پیغمبری نوح باور نیست لیک
دعوی یزدانی از گوساله باور می کنند
این وزیران را خیانت ارث از جانوسیار
مانده دارا را فدا بهر سکندر می کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş