شمارهٔ ۱۰۲
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
اشکم به جست وجوی او بر خاک آن در می رود
خوب است فکر اشک من در پای او گر می رود
تا پای سرو ناز را بوسد به یاد قامتش
سوی چمن آب روان پیوسته بر سر می رود
هرچند کز باد هوا تو می دوانی بادپا
گلگون اشک عاشقان با او برابر می رود
تا تو چراغ افروختی از چهره چون روز خود
هرشب ز غیرت شمع را آتش به سر بر می رود
از دیده هردم می رود اشک خیالی سوی رخ
چون سایلی کز مفلسی اندر پی زر می رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş