شمارهٔ ۱۱
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
دلگیرم از بزم طرب غمخانه ای باید مرا
من عاشق دیوانه ام ویرانه ای باید مرا
از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرد
اکنون برای همدمی دیوانه ای باید مرا
خواهم که افروزم شبی شمع طرب در کنج غم
لیکن ز دیوان قضا پروانه ای باید مرا
شاید گزینم حالتی در خواب شیرین اجل
از نرگسش عاشق کشی افسانه ای باید مرا
بی صحبت شیرین لبی تلخ است بر من زندگی
از جان به تنگ آمد دلم جانانه ای باید مرا
بی آن چراغ و چشم دل شب ها مقیم گلخنم
شمعی ندارم کز طرب کاشانه ای باید مرا
همچون فغانی آمدم از کعبه در دیر مغان
پیمان شکستم ساقیا پیمانه ای باید مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş