شمارهٔ ۱۳۰
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
آزاد بلبلی که به دام بلا نسوخت
ترک هوس گرفت و ز باد هوا نسوخت
پروانه ای که بر سر شمعی به مهر گشت
بیرون نشد ز دایره شوق تا نسوخت
یک ره دلم در انجمن آتشین رخان
نام وفا نبرد که با صد جفا نسوخت
هرگز جدا نشد ز دلم بی تو پاره ای
کان پاره هم ز داغ جدایی جدا نسوخت
در آب چشم و آتش دل غرق حیرتم
کاین از چه رو نکشت مرا وان چرا نسوخت
در محفلی که چهره برافروخت شمع من
ننشست از کرشمه دمی تا مرا نسوخت
جایی نکرد بی تو فغانی خیال عیش
کز آرزوی شمع رخت چند جا نسوخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş