شمارهٔ ۱۴
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را
که داد زیب دگر سرو لاله رنگ تو را
مصوری که جمال تو دید حیران ماند
چو در خیال درآورد زیب و رنگ تو را
ز سنگ لیلی اگر کاسه ای شکست چه شد
جفاکشان همه بر سر زنند سنگ تو را
هزار بار دمی از برای مد نظر
به لوح سینه کشم صورت خدنگ تو را
لطیفه یست نهان در تکلمت که ز ناز
بکس نمیکند اظهار صلح و جنگ تو را
سخن یکی ست برو باغبان و عشوه مده
که دل قبول ندارد گل دو رنگ تو را
دلم که همنفسی کرد با تو ای مطرب
نوای ناله فزون ساخت تار چنگ تو را
نهفت ناله فغانی درون پرده دل
چو گل بغنچه نگهداشت نام و ننگ تو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş