شمارهٔ ۱۶۵
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
گل آمد ساقیا محبوب گل رخسار می باید
می بی غش به دست آمد گل بی خار می باید
چرا باشند مرغان بهشتی حبس در مکتب
مقام این تذروان گوشه گلزار می باید
چو نام دوستی بردی بیفشان از وفا تخمی
زبان چرب را شیرینی گفتار می باید
خوشست آن وعده کز جانان به مقصودی رسد عاشق
به گفتن راست ناید کار را کردار می باید
نه آسان است کشتن خلق را و ساختن زنده
لب شکرفشان و غمزه خونخوار می باید
از اندک می که بنشاند غباری نیست آزاری
بلا اینست کاین جنس نکو بسیار می باید
هر آن محنت که در عالم از آن دشوارتر نبود
به یاری می توان از پیش بردن یار می باید
جمال چهره معنی ندارد عاشقی چندان
متاعت یوسفست ای دل کنون بازار می باید
فغانی خانه ویران ساز تا نامت بقا گیرد
اثر خواهی که ماند در جهان آثار می باید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş