شمارهٔ ۲۷۷
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود
وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود
نام وفا مبر که دلم از جفا پرست
این داغهای کهنه بافسون نمی رود
صد گونه گل ز منزل لیلی شکفت و ریخت
داغش هنوز از دل مجنون نمی رود
چشمم سپید گشت ولی آه کز دلم
زلف سیاه و عارض گلگون نمی رود
زینگونه کز جفا جگرم آب می کنی
از چشم من نکوست که جیحون نمی رود
آهم قبول نیست وگرنه کدام روز
این شعله ی ضعیف بگردون نمی رود
می شد فغانی از پی خوبان بصد نیاز
آیا چه گفته اند که اکنون نمی رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş