شمارهٔ ۴۰۸
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
مردم دیده طفیل قدمت ساخته ام
اینکه از وصل توام غنچه ی امید شکفت
گل آنست که با داغ غمت ساخته ام
تا خطت بر ورق لاله زد از مشک رقم
جان فدای خط مشکین رقمت ساخته ام
از تو جمعیتم این بس که دل مجنون را
بسته ی سلسله ی خم بخمت ساخته ام
ای زبان قلم از وصف رخت شعله ی نور
دیده روشن ز سواد قلمت ساخته ام
چون فغانی زده بر هستی موهوم قدم
خویش را کشته ی تیغ ستمت ساخته ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş