شمارهٔ ۴۵۳
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
چه باشد عاشقی خود را به غم ها مبتلا کردن
به صد خون جگر بیگانه ای را آشنا کردن
چه حاصل زین همه افسانه مهر و وفا یارب
چو نتوان در دل سنگین او یک ذره جا کردن
ز گرد راه خوبان می فشاندم دامن تقوی
چه دانستم که روزی خواهم آن را توتیا کردن
اگر صد سال افتم چون گدایان بر سر راهش
هم آن دشنام خواهد داد و من خواهم دعا کردن
من و دردی به روی درد و داغی بر سر داغی
که بی دردی بود در عشق تدبیر دوا کردن
به جای قطره گوهر در کنارم ریختی دیده
اگر ممکن شدی از گریه تغییر قضا کردن
فغانی کمترین بازی ست در عشق نکورویان
جفا از بی وفایان دیدن و نامش وفا کردن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş