شمارهٔ ۵۶۹
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلی
نیست خالی یک دم این باغ از نوای بلبلی
بسته زنجیر لیلی بود مجنون سال ها
من گرفتارم کنون در دام مشکین کاکلی
بس که مشتاقم برم حسرت چو بینم در چمن
محرم سروی تذروی همدم مرغی گلی
نیست از دردی برون صوت حزین فاخته
غالبا دارد گرفتاری به جعد سنبلی
قول ناصح نشنود مست محبت تا بود
از دم مطرب نوایی وز صراحی غلغلی
خال مشکین یاد می آرد از آن چاه ذقن
زین که روزی جادویی بودست و چاه بابلی
نوبهاران داشت بلبل در چمن گلبانگ عشق
حالیا دارد فغانی این نوا بهر گلی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş