شمارهٔ ۱۰۳ - تتبع خواجه
ا امیرعلیشیر نوایی
0
Altın Yaprak
تا گدایی در میکده آیین منست
رخنه ها از مژه مغبچه در دین منست
زان دم از یاری می می زنم ای شیخ که او
همدم فیض رسان دل غمگین منست
تا که در دیر شدم جرعه کش پیر مغان
در حرم طنطنه حشمت و تمکین منست
آن دهم بی تو چنانست که سودی نکند
گر همه جنت و حور از پی تسکین منست
یک دم خوش به وصال تو زدم گردش چرخ
وه که صد تیغ بلا آخته در کین منست
تا که در میکده وصف لب لعلت کردم
ورد رندان جهان نکته شیرین منست
زان وزین بگذر و در راه قدم زن فانی
نیست آیین فنا آن منست این منست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş