شمارهٔ ۲۰۶ - تتبع مخدوم
ا امیرعلیشیر نوایی
0
Altın Yaprak
یارب چه بلایی ست که آن شوخ قدح نوش
هر باده که با غیر خورد من روم از هوش
از بسکه سبوی در میخانه کشیدم
شد چون کف دست شترمست مرا دوش
آن چشم سیه را نبود حاجت سرمه
در سوگ قتیلان غمش گشته سیه پوش
بود ارچه مرا وعده وصل تو ببازی
هرگز نکنم لذت آن وعده فراموش
پنهان سخنم هست به آن شوخ ولیکن
کو زهره آنم که برم لب سوی آن گوش
فانی اگرت دعوی آیین فنا هست
از رفته تأسف مخور از نامده مخروش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş