شمارهٔ ۱۶ - قحط یار نیست
ف فنودی
0
Altın Yaprak
دلبرا ناز تو بر ما عار نیست
نیم جو پر خاطر ما بار نیست
گر تو ما را می نخواهی گو مخواه
جان به قربان تو قحط یار نیست
با که گویم با تو گوید یک سخن
وه که یک کین محرم اسرار نیست
آشنا بودی شدی بیگانه خو
خاطرت جز مایل اغیار نیست
عاقبت گردی پشیمان زین روش
این سخن را جای هیچ انکار نیست
طعن ارباب عنادم می کشد
ورنه جورت این همه دشوار نیست
راست خواهی نیکوان دیوانه اند
یک پری رخ عاقل و هشیار نیست
این حکایت گشت روشن همچو روز
شد محقق شاهدی در کار نیست
ورنه کی عیسی گذارد خر خرد
با که گویم یار برخوردار نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş