شمارهٔ ۱۰
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
بردیم باز بر سر نظاره دیده را
کردیم رام دیده نگاه رمیده را
بردیم نام دلبر و کردیم بی قرار
این خون آرمیده عمری طپیده را
سیلاب غصه ام ز درون جوش می زند
من گل کنم ز ساده دلی بام دیده را
جز داغ لاله هیچ گیا دلپذیر نیست
آهوی در دیار محبت چریده را
پیش از دعای زلف تو هر شب جنون ما
نفرین کند رفوگر جیب دریده را
بیمار شو مسیح که در بیع گاه ناز
رد می کنند جان به لب نارسیده را
در جام ما بریز فصیحی که سوختیم
آن گریه های از دل دوزخ چکیده را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş