شمارهٔ ۱۱۵
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می رود
کز سینه تا گوش اثر بر دوش آمین می رود
دست غروری چاک زد پیراهن صبر مرا
کش ناوک ناز از کمان لبریز تمکین می رود
گشتم شهید غمزه ای کز زخم گل می رویدم
نعشم نهان در خون دل از بیم تحسین می رود
برگ گل نومیدیم دریای خون در دل گره
آیدنسیم ار سوی من چون شعله رنگین می رود
از دولت زنار ما کفر آن چنان آباد شد
کز کعبه تا دیر مغان دین از پی دین می رود
مسکین فصیحی دوش جان می داد و می نالید غم
کامشب چراغ زندگی ما را ز بالین می رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş