شمارهٔ ۱۵
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ما
کدام غم که نزد حلقه بر در دل ما
شهید خنجر شوقیم وتا ابد شاید
که چشم ما نکند خیرباد قاتل ما
اسیر بادیه حیرتیم و می آید
خروش ماتمیان از درای محمل ما
چه تیره بخت حریفم که می توان افروخت
ز ظلمت شب هجران چراغ محفل ما
اجل خبر به فصیحی رسان که می گیرد
ز رشک باز محبت سراغ منزل ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş