شمارهٔ ۱۵۵
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
ارمغان از بینوایی غم به گلشن می برم
وز تهی دستی به بلبل تحفه شیون می برم
چاک دردم خانه زاد سینه بلبل نه گل
نامه شوق گریبان سوی دامن می برم
در عبادت خانه خورشید و مه جای چراغ
تیره روزی از در و دیوار گلخن می برم
جلوه هم دارم ولی از بهر کاهل بینشان
اول از مصر نکویی چشم روشن می برم
بلبل و پروانه گو منقار و پر زحمت مده
کآنچه هست از دود و آتش من به مسکن می برم
زلف یارم قیمت دست تهی نشناختم
دامن دود ارمغان شمع ایمن می برم
حسن پیمان محبت بین که می پیچد زبان
گر فصیحی نام بت را بی برهمن می برم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş