شمارهٔ ۱۶۸
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
قرعه کاری به نام سعی باطل می زنم
می کشم از سینه تیر آه و بر دل می زنم
بر گلو از طوق راه تیغ روشن می کنم
قمری این گلستانم فال بسمل می زنم
موجم و آشفته دارد ذوق سرگردانیم
غوطه در گرداب خون از بیم ساحل می زنم
صبر قفل بی کلیدم پرگشایش جو نیم
حلقه چشمی به بازی بر در دل می زنم
کشته بگذاریدم امشب اندرین میدان که من
یک شبیخون دگر بر تیغ قاتل می زنم
همتم وز کبریای عشق در کوی طلب
مهر حسرت بر دهان و دست سایل می زنم
پای شوقم چند بشتابم فصیحی بی رفیق
دست امیدی به دامان سلاسل می زنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş