شمارهٔ ۱۸۶
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
در سینه زخم آمده گمنام نشستیم
دیدیم که ساقی سر رسوایی ما داشت
از شیشه برون آمده در جام نشستیم
دوران سر آشفتگی خاطر ما داشت
آشفته تر از زلف دلارام نشستیم
آزادگیی گرد دل غمزده می گشت
روزی دو سه اندر قفس و دام نشستیم
رفتیم در آتشکده عشق فصیحی
آخر به مراد دل خودکام نشستیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş