شمارهٔ ۵۱
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
آتش به از گلی ست کش آسیب خار نیست
خون بهتر از میی ست که آن را خمارنیست
از بس هجوم گریه ز دریای چشم من
هر قطره لجه ای ست که آن را کنار نیست
بر گلستان غیر بهارست چار فصل
باغ مراد ماست که هیچش بهار نیست
ای هوشمند صحبت می مغتنم شمار
جز می درین دو میکده یک هوشیار نیست
خوش گلشنی ست عافیت اما در آن چمن
گلهای داغ بر سر جان فگار نیست
ساقی مده شراب که در کام عیش ما
بی خون گر آب خضر بود خوشگوار نیست
گویا ازین خرابه فصیحی کشید رخت
کامروز آسمان و زمین سوگوار نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş