شمارهٔ ۷
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
آن قطره ام که بحر به دور افکند مرا
ظلمت ز ننگ بر در نور افکند مرا
من خانه زاد دیده دردم چو طفل اشک
گرداب غم به موج سرور افکند مرا
بر عشق مهربان شده ترسم که عاقبت
در قحط سال وعده طور افکند مرا
ایزد جزای مستی من چون دهد مگر
لب تشنه در سراب شعور افکند مرا
رحمت بهانه جوست مبادا نسیم لطف
در صیدگاه طره حور افکند مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş