شمارهٔ ۱۱۲
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
دل به زلف تو شد نیامد باز
من و هجران و فکر های دراز
دل گرفت از کفم به صد افسون
کودکی چست و چابک و طناز
هم توان دادنش به لعب فریب
هم توان دل گرفت از وی باز
از جفاهای عقرب زلفت
ملک دل ها خراب چون اهواز
گاه در دیده گهی در دل
تا چه خواهی از این نشیب و فراز
کعبه ام کوی توست گاه سجود
قبله ام روی توست وقت نماز
همچو پروانه دور شمع دلم
گرد کوی توی می کند پرواز
به سر تیغ عشق او دل شد
سینه آماج چشم تیرانداز
تا به کی ناز بر دل خاقان
نازینی به خویشن می ناز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş