شمارهٔ ۱۱۷
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
یار من است یار اگر یار بود خدای من
یار نباشد ار خدا با من خسته وای من
دامن وصل او چو من زود ز دست داده ام
داد فراق او عجب زود ز غم سرای من
چون من زار دیده ام کاکلش از قفای او
از پی کشتنم رقیب آمده از قفای من
هجر و وصال غیر و من کاش خدای من کند
آن شود از برای او این شود از برای من
بر سر کشته ام نشین یک دم اگر مرا کشی
خواهیم ار کنی جفا لطف تو خونبهای من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş