شمارهٔ ۱۹۱
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
داده ام باز دل خویش به چشم مستی
از رفیقان شده از دست دل من دستی
از دل زار اسیران چه فغان ها برخاست
تا تو در بزم رقیبان نفسی بنشستی
غم مخور قامتت ای سرو اگر پست شده
چون تویی طالع فرخنده من زآن پستی
از دل و دیده من چشمه خون بگشادی
وسمه ابروی خود تا بربستی
بود ربط من و تو ازل و اکنون تو
بی سبب رابطه را ای بت من بشکستی
چون کند زندگی از دست تو خاقان که تواش
سینه خستی ز ستم دل ز جفا بشکستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş