شمارهٔ ۲
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
مرا که حد نبود بوسم آن کف پا را
هوس چگونه کنم دست بوس تو یارا
به وامق ار بنمایی تو آن رخ زیبا
کند فدای عذارت هزار عذرا را
اگر به طلعت یارم نظر کند یوسف
دگر هوس نکند دیدن زلیخا را
بیا به بزم من امروز و کام جانم ده
مده به من تو از این بیش وعده فردا را
اگر به سوی زلیخا بتم گشاید روی
ز قید یوسفی آرد برون زلیخا را
رسید یار چو خاقان به صد کرشمه و ناز
ربود باز به یک عشوه دل ز کف مارا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş