شمارهٔ ۲۴
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
بگیر شیشه بده ساقیا شراب امشب
که برده رونق خورشید ماهتاب امشب
کشیده سر به گریبان نشسته در کنجی
ز خجلت مه من قرص آفتاب امشب
ستاره می شمرم از فراق و می گویم
حرام گشته از آن چشم مست خواب امشب
بیار باده بده ساقیا که معذورم
رود به خانه خمار شیخ و شاب امشب
چو مدعاست که از حرف مدعی ای دوست
کنی به قتل چو من بنده ای شتاب امشب
غبار مقدم تو توتیای چشم که شد
بخواب رفته مگر دیده پرآب امشب
ز دیده غایبی و در دلی و می باشد
دل شکسته و خاقان در اضطراب امشب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş