شمارهٔ ۳۱
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
رخست این یا که بر چرخ آفتاب است
خط است این یا که مه بر مشکبان است
چه کیفیت به چشمت آفریدند
که از یک گردشش عالم خراب است
رخت از زیر برقع می درخشد
چو خورشیدی که در زیر سحاب است
زند طعنه به آب زندگانی
کسی کز آب تیغت کامیاب است
شود خارا ز عکس روی او لعل
بلی تا پیش او چون آفتاب است
سر از خجلت به پیش افکنده آن گل
عرق می ریزد از رخ یا گلاب است
بده جامی به خاقان تا بنوشد
که دل از آتش عشقش کباب است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş