شمارهٔ ۶
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
در وصل جان سپردیم از بهر آن نگارا
با هجر زنده بودن دشوار بود ما را
این ظلم را تو مپسند بر عاشق از رقیبان
بیرون کند ز کویت بیگانه آشنا را
ناصح مکن نصیحت ما را ز عشق خوبان
دل رفت و چاره ای نیست معذور دار ما را
بر جان درد ناکم هر جور می پسندی
چون حکم پادشاه است راضی شدم جفا را
خاقان ز ناز برخاست آن ساقی پری رو
در پای خم نشاند شیخان پارسا را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş