شمارهٔ ۷۶
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
خوی از آن سیم بدن می ریزد
از صدف در عدن می ریزد
وه چه رفتار که در هر قدمی
ناز در صحن چمن می ریزد
خاک نعلین تو را گر ببرند
به ختا مشک ختن می ریزد
بس که داغ تو به دل جا کرده
لاله از جیب کفن می ریزد
عشق هر جا که نهالی بنشاند
بارش از دیده من می ریزد
تا سهیل رخ تو کرده طلوع
از ذقن سیب یمن می ریزد
گذری گر به حرم جلوه کنان
از در و بام وثن می ریزد
در غم هجر ببین کز دل من
دشنه پور پشن می ریزد
معجز حسن نگه کن خاقان
مشک تر برگ سمن می ریزد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş